پیچک ( فاضل نظری)

شعر و ادب پارسی

عناوین مطالب
- مپرس شادي من حاصل از کدام غم است( فاضل نظری)
- آیین عشق ‌بازی دنیا عوض شده‌ ست( فاضل نظری)
- ما را کبوترانه وفادار کرده است( فاضل نظری)
- در چشم آفتاب چو شبنم زیادی ام (فاضل نظری)
- دیگر بهار در سبد روزگار نیست (فاضل نظری)
- هيچ كس نيست به جز آينه صادق با من (فاضل نظری)
- با اینکه ننوشیدیم از آن چشم شرابی (فاضل نظری)
- چشمت به چشم ما و دلت پیش دیگریست (فاضل نظری)
- ناگزیر از سفرم بی سر و سامان چو باد (فاضل نظری)
- زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم (فاضل نظری)
- این طرف مشتی صدف، آنجا کمی گِل ریخته (فاضل نظری)
- توان گفتن آن راز جاودانی نیست (فاضل نظری)
- پس شاخه های یاس و مریم فرق دارند؟! (فاضل نظری)
- تمام مردم دنیا اگر چشمشان به ظاهر توست (فاضل نظری)
- راحت بخواب ای شهر! آن دیوانه مرده ست(فاضل نظری)
- نه اینکه فکر کنی مرهم احتیاج نداشت (فاضل نظری)
- اگر چه شمعی و از سوختن نپرهیزی(فاضل نظری)
- شاهرگهای زمین از داغ باران پر شده است (فاضل نظری)
- نیستی کم! نه از آیینه نه حتی از ماه (فاضل نظری)
- مپرس حال مرا! روزگار یارم نیست (فاضل نظری)
- بعد از این بگذار قلب بی‌قراری بشکند (فاضل نظری)
- چه جای شکوه اگر زخم آتشین خودم (فاضل نظری)
- تصور کن بهاری را که از دست تو خواهد رفت (فاضل نظری)
- دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفت (فاضل نظری)
- تا ذره ای ز درد خودم را نشان دهم (فاضل نظری)
- خطی کشید روی تمام سوال ها (فاضل نظری)
- در چشم آفتاب چو شبنم زیادی ام (فاضل نظری)
- با هر بهانه و هوسی عاشقت شده است (فاضل نظری)
- به نسیمی همه را ره هم میریزد (فاضل نظری)
- به دریا میزنم! شاید به سوی ساحلی دیگر(فاضل نظری)
- پیشانی ام را بوسه زد در خواب هندویی(فاضل نظری)
- در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم (فاضل نظری)
- بی قرار تو ام و در دل تنگم گله هاست (فاضل نظری)
- عشق تا بر «دل» بیچاره فروریختنی است(فاضل نظری)
- به طعنه گفت به من: روزگار جانکاه است (فاضل نظری)
- همین که نعش درختی به باغ می افتد (فاضل نظری)
- چه غم وقتی جهان از عشق نامی تازه می گیرد (فاضل نظری)
- عقل بیهوده سر طرح معما دارد (فاضل نظری)
- دشت خشكيد و زمين سوخت و باران نگرفت (فاضل نظری)
- ما گشته ایم، نیست، تو هم جستجو مکن(فاضل نظری)
- اگر چون رود می‌خواهد که با دریا بیامیزد (فاضل نظری)
- هنوز گریه بر این جویبار کافی نیست (فاضل نظری)
- جان پس از عمری دویدن لحظه ای آسوده بود (فاضل نظری)
- کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم (فاضل نظری)
- مرا بازیچه خود ساخت چون موسی که دریا را (فاضل نظری)
- راحت بخواب ای شهر، آن دیوانه مرده ست (فاضل نظری)
- از سخن چینان شنیدم آشنایت نیستم (فاضل نظری)
- بعد یک سال بهار آمده می بینی که ! (فاضل نظری)
- اما تو بگو «دوستي» ما به چه قيمت؟ (فاضل نظری)
- رسيده‌ام به خدايی كه اقتباسي نيست (فاضل نظری)
صفحه قبل 1 2 صفحه بعد