تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( فاضل نظری)
پیچک ( فاضل نظری)
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 6 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی

بوته زار

**


تا ذره ای ز درد خودم را نشان دهم
بگذار در جدا شدن از یار جان دهم 

همچون نسیم میگذرد تا به رفتنش 
چون بوته زار دست برایش تکان دهم 

دل برده از من آنکه زمن دل بریده است 
دیگر دی این قمار نباید زیان دهم 

یعقوب صبر داشت و دوری کشیده بود 
چون نیستم صبور چرا امتحان دهم 

یوسف فروختن به زر ناب هم خطا است 
نفرین اگر تو را به تمام جهان دهم

 

 

فاضل نظری



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار فاضل نظری-6, | بازديد : 635

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 6 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی

 

خط ها

**


خطی کشید روی تمام سوال ها
تعریف ها معادله ها احتمالها

خطی کشید روی تساوی عقل و عشق
خطی دگر به قاعده ها و مثال ها

خطی دگر کشید به قانون خویشتن 
قانون لحظه ها و زمان ها و سال ها

از خود کشید دست و به خود نیز خط کشید
خطی به روی دفتر خط ها و خال ها

خط ها به هم رسید و به یک جمله ختم شد 
با عشق ممکن است تمام محالها

 

 

فاضل نظری



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار فاضل نظری-6, | بازديد : 419

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 6 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی

در برزخ بهشت

**

 

در چشم آفتاب چو شبنم زیادی ام 
چون زهر هر چه باشم اگر کم زیادی ام 

بیهوده نیست روی زمینم نهاده اند 
بارم که روی شانه عالم زیادی ام 

با شور و شوق میرسم و طرد میشوم
موجم به هر طرف که بیایم زیادی ام

همچون نفس غریبترین امدن مراست 
تا میرسم به سینه همان دم زیادی ام 

جان مرا مگیر خدایا که بعد مرگ
در برزخ و بهشت جهنم زیادی ام 

قرآن به استخاره ورق خورد! کیستم؟!
بین برادران خودم هم زیادی ام

 

فاضل نظری



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار فاضل نظری-6, | بازديد : 679

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 6 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی

با هر بهانه و هوسی عاشقت شده است
فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شده است

چیزی ز ماه بودن تو کم نمی شود
گیرم که برکه ای، نفسی عاشقت شده است

ای سیب سرخ غلت زنان در مسیر رود
یک شهر تا به من برسی عاشقت شده است

پر میزنیّ و وای به حال پرنده ای
کز  پشت میله ي قفسی عاشقت شده است

آیینه ای و آه که هرگز برای تو
فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شده است

 

فاضل نظری

 


شنیدن این شعر زیبا درادامه مطلب...




امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار فاضل نظری-6, | بازديد : 493

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 6 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی

       میپندارم ماه!

**

 

به نسیمی همه را ره هم میریزد
کی دل سنگ تو را آه به هم میزیرد؟

سنگ در برکه می اندازم و می پندارم 
با همین سنگ زدن آب به هم میریزد 

عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است 
گاه میماند و ناگاه به هم میریزد 

آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده است 
دل به یک لحظه کوتاه به هم میریزد 

آه! یک روز همین آه تو را میگیرد
گاه یک کوه به یک کاه به هم میریزد

 

فاضل نظری



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار فاضل نظری-6, | بازديد : 618

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 6 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی

به سوی ساحلی دیگر

**

 

به دریا میزنم! شاید به سوی ساحلی دیگر
مگر آسان نمیاد مشکلم را مشکلی دیگر 

من از روزی که دل بستم به چشمان تو میدیدم 
که چشم تو می افتند به دنبال دلی دیگر

به هرکس دل ببندم بعد از این خود نیز میدانم 
به جز اندوه دل کندن ندارد حاصلی دیگر 

من از آغاز در خاکم نَمی از عشقم میبینم 
مرا می ساختند ای کاش از آب و گلی دیگر

طولفم لحظه دیدار چشمان تو باطل شد 
من اما همچنان در فکر دور باطلی دیگر

به دنبال کسی جامانده از پرواز میگردم
مگر بیدار سازد غافلی را، غافلی دیگر

 

 

فاضل نظری



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار فاضل نظری-5, | بازديد : 382

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 6 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی

 آهو

**

پیشانی ام را بوسه زد در خواب هندویی
شاید از آن ساعت طلسمم کرده جادویی

شاید از آن پس بود که احساس کردم 
در سینه ام پر میزند شب ها پرستویی

شاید از آن پس بود که با حسرت از دستم 
هر روز سیبی سرخ می افتاد در جویی

از کودکی دیوانه بودم، مادرم میگفت:
از شانه ام هر روز می چیده است شب بویی

نام تو را میکند روی میزها هروقت
در دست آن دیوانه می افتاد چاقویی

بیچاره آهویی که صید پنجه شیری ست
بیچاره تر شیری که صید چشم آهویی

اکنون ز تو با ناامیدی چشم می پوشم
اکنون ز من با بی وفایی دست میشویی


آیینه خیلی هم نباید راست گو باشد 
من مایه رنج تو هستم راست میگویی

 

 

فاضل نظری



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار فاضل نظری-5, | بازديد : 893

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 6 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی

نگرانی

**


در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم 
اصلا ً به تو افتاد مسیرم که بمیرم 

یک قطره آبم که در اندیشه دریا
افتادم و باید بپذیرم که بمیرم 

یا چشم بپوش از من و از خویش برانم
یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم 

این کوزه ترک خورد!چه جای نگرانی است
من ساخته از خاک کویرم که بمیرم 

خاموش مکن آتش افروخته ام را 
بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم

 

 

فاضل نظری



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار فاضل نظری-5, | بازديد : 433

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 6 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی

 بیم فرو ریختن

**


بی قرار تو ام و در دل تنگم گله هاست
آه! بی تاب شدن عادت کم حوصوله هاست

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد؟
«بال» وقتی قفس پر زدن چلچله هاست

بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که بر روی گسل زلزله هاست

باز میپرسمت از مسئله دوری عشق
و سکوت تو جواب همه مسئله هاست

 

 

 

فاضل نظری



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار فاضل نظری-5, | بازديد : 620

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 6 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی

دیواره

**


عشق تا بر «دل» بیچاره فروریختنی است
دل اگر کوه! به یکباره فروریختنی است

خشت بر خشت برای چه به هم بگذارم
من که دانم دیواره فروریختنی است

آسمانی شدن از خاک بریدن میخواست
بی سبب نیست که فواره فروریختنی است

از زلیخای ِ درونت بگریز ای یوسف
شرم این پیرهن پاره فروریختنی است

هنر آن است که عکس تو بیفتد در ماه
ماه در آب همواره فروریختنی است

 

 

فاضل نظری



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار فاضل نظری-5, | بازديد : 639

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 6 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی

به طعنه گفت به من: روزگار جانکاه است
به من! که هر نفسم آه در بی آه است

در آسمان خبری از ستاره من نیست
که هر چه بخت بلند است عمر کوتاه است

به جای سرزنش من به او نگاه کنید
دلیل سر به هوا بودن زمین ماه است

شب مشاهده  چشم آن کمان ابروست!
کمین کنید که امشب سر بزنگاه است

شرار شوق و تب شرم و بوسه دیدار
شب خجالت من از لب تو در راه است....

 

 

فاضل نظری



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار فاضل نظری-5, | بازديد : 559

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 6 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی

همین که نعش درختی به باغ می افتد
بهانه باز به دست اجاق می اقتد

حکایت من و دنیا یتان حکایت آن
پرنده ایست که به باتلاق می افتد

عجب عدالت تلخی که شادمانی ها
فقط برای شما اتفاق می افتد 

تمام سهم من از روشنی همان نوریست
که از چراغ شما در اتاق می افتد

به زور جاذبه سیب از درخت چیده زمین
چه میوه ای ز سر اشتیاق می افتد

همیشه همره هابیل بوده قابیلی
میان ما و شما کی فراق می افتد؟

 

فاضل نظری



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار فاضل نظری-5, | بازديد : 754