تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( فاضل نظری)
پیچک ( فاضل نظری)
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ جمعه 7 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی

دیوانه ها

**

 

پس شاخه های یاس و مریم فرق دارند؟!
آری! اگر بسیار اگر کم فرق دارند

شادم تصور میکنی وقتی ندانی
لبخندهای شادی و غم فرق دارند

برعکس میگردم طواف خانه ات را 
دیوانه های آدم به آدم فرق دارند

من با یقین کافر، جهان با شک مسلمان
با این حساب اهل جهنم فرق دارند

بر من به چشم کشته عشقت نظر کن
پروانه های مرده با هم فرق دارند

 

 

فاضل نظری



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار فاضل نظری-7, | بازديد : 704

نوشته شده در تاريخ جمعه 7 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی

شاعر

**

تمام مردم دنیا اگر چشمشان به ظاهر توست
نگاه من به دل پاک جان و طاهر توست

فقط نه من به هوای تو اشک میریزم
که هر چه رود در این سرزمین مسافر توست

همان بس است که با سجده دانه برچیند
کسی که چشم تو را دیده است و کافر توست 

به وصف هیچ کسی جز تو دم نخواهم زد
خوشا کسی که اگر شاعر است، شاعر توست

که گفته است که من شمع محفل غزلم؟!
به آب و آتش اگر میزنم به خاطر توست

 

 

فاضل نظری



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار فاضل نظری-7, | بازديد : 492

نوشته شده در تاريخ جمعه 7 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی

ابریشم

**


راحت بخواب ای شهر! آن دیوانه مرده ست
در پیله ی ابریشمش پروانه مرده ست

در تنگ، دیگر شور دریا غوطه ور نیست
آن ماهی دلتنگ ، خوشبختانه مرده ست

یک عمر زیر پا لگد کردند او را
اکنون که میگیرند روی شانه مرده ست

گنجشک ها! از شانه هایم برنخیزید
روزی درختی زیر این ویرانه مرده ست

دیگر نخواهد شد کسی مهمان آتش
آن شمع را خاموش کن! پروانه مرده ست

 

 

فاضل نظری



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار فاضل نظری-7, | بازديد : 505

نوشته شده در تاريخ جمعه 7 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی

   از سر بی حوصلگی

**


نه اینکه فکر کنی مرهم احتیاج نداشت
که زخم های دل خون من علاج نداشت

تو سبز ماندی و من برگ برگ خشکیدم 
که آنچه داشت شقایق به سینه کاح نداشت

منم! خلیفه تنهای رانده از فردوس
خلیفه ای که از آغاز تخت و تاج نداشت

تفاوت من و اصحاب کهف در این بود 
که سکه های من از ابتدا رواج نداشت

نخواست شیخ بیابد مرا که یافتنم 
چراغ نه! که به گشتن هم احتیاج نداشت

 

 

فاضل نظری



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار فاضل نظری-7, | بازديد : 679

نوشته شده در تاريخ جمعه 7 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی

نامه 

**

 

اگر چه شمعی و از سوختن نپرهیزی
نبینم ات که غریبانه اشک میریزی!

هنوز غصه خود را به خنده پنهان کن!
بخند! گر چه تو با خنده هم غم انگیزی

خزان کجا تو کجا تک درخت من! باید
که برگ ریخته بر شاخه ها بیاویزی

درخت، فصل خزان هم درخت میماند
تو«پیش فصل» بهاری نه اینکه پاییزی

تورا خدا به زمین هدیه داده چون باران
که آسمان و زمین را به هم بیامیزی

خدا دلش نمی آمد که از تو جان گیرد 
وگرنه از دگران کم نداشتی چیزی

 

فاضل نظری

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار فاضل نظری-7, | بازديد : 438

نوشته شده در تاريخ جمعه 7 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی

شهر(1)

 

 

شاهرگهای زمین از داغ باران پر شده است 
آسمانا! کاسه صبر درختان پر شده است

زندگی چون ساعت شماطه دار کهنه ای 
از توقف های و رفتن ها یکسا ن پر شده است

چای مینوشم که با غفلت فراموشت کنم
چای مینوشم ولی از اشک، فنجان پر شده است

بس که گلهایم به گور دسته جمعی رفته اند 
دیگر از گلهای پر پر خاک گلدن پر شده است

دوک نخ ریسی بیاور یوسف مصری ببر
شهر از بازار یوسف های ارزان پر شده است 

شهر گفتم؟! شهر! آری شهر! آری شهر! شهر
از خیابان! از خیابان! از خیابان پر شده است

 

 

 

فاضل نظری



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار فاضل نظری-6, | بازديد : 498

نوشته شده در تاريخ جمعه 7 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی

ماه   

** 

 

نیستی کم! نه از آیینه نه حتی از ماه 
که ز دیدار تو دیوانه ترم تا از ماه

من محال است به دیدار تو قانع باشم 
کی پلنگی شده راضی به تماشا از ماه

به تمانی تو دریا شده ام! گر چه یکی ست
سهم یک کاسه آب و دل دریا از ماه 

گفتم این غم به خداوند بگویم، دیدم 
که خداوند جدا کرده زمین را از ماه 

صحبتی نیست! اگر هم گله ای هست از اوست
میتوانیم برنجیم مگر ما از ماه!

 

 

فاضل نظری



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار فاضل نظری-6, | بازديد : 410

نوشته شده در تاريخ جمعه 7 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی

شعری در خاک

**

مپرس حال مرا! روزگار یارم نیست 
جهنمی شده ام، هیچ کس کنارم نیست

نهال بودم و در حسرت بهار! ولی
درخت میشوم و شوق برگ و بارم نیست 

به این ننیجه رسیدم که سجده کردن من 
به جز مبارزه با آفریدگارم نیست 

مرا ز عشق مگویید، عشق گمشده ای ست
که هر چه هست ندارم! که هر چه دارم نیست

شبی به لطف بیا بر مزار من، شاید –
بروید آن گل سرخی که بر مزارم نیست

 

 

 

فاضل نظری



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار فاضل نظری-6, | بازديد : 579

نوشته شده در تاريخ جمعه 7 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی

 

بعد از این بگذار قلب بی‌قراری بشکند
گل نمی‌روید، چه غم گر شاخساری بشکند

باید این آیینه را برق نگاهی می‌شکست
پیش از آن ساعت که از بار غباری بشکند

گر بخواهم گل بروید بعد از این از سینه‌ام
صبر باید کرد تا سنگ مزاری بشکند

شانه‌هایم تاب زلفت را ندارد، پس مخواه
تخته‌سنگی زیر پای آبشاری بشکند

کاروان غنچه‌های سرخ، روزی می‌رسد
قیمت لبهای سرخت روزگاری بشکند



فاضل نظری

اقلیت



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار فاضل نظری-6, | بازديد : 530

نوشته شده در تاريخ جمعه 7 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی

فواره های فرود

**


چه جای شکوه اگر زخم آتشین خودم 
که هر چه بود ز مار در آستین خودم 

فقط به خیزش فواره ها نظر کردم 
فرود آب ندیدم! فریب از این خوردم 

مرا نه دشمن شیطانی ام به خاک افکند
که تیر وسوسه از یار ِ در کمین خوردم 

ز من مخواه کنون با یقین کنم توبه 
من از بهشت مگر میوه با یقین خوردم!

قفس گشوده ام و « اختیار » بخشیدی
همین که از قفست پر زدم، زمین خوردم

 

 

فاضل نظری



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار فاضل نظری-6, | بازديد : 732

نوشته شده در تاريخ جمعه 7 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی

  انار 

** 

تصور کن بهاری را که از دست تو خواهد رفت
خم گیسوی یاری را که از دست تو خواهد رفت 

شبی در پیچ زلف موج در موجت تماشا کن 
نسیم بی قراری را که از دست تو خواهد رفت 

مزن تیر خطا! آرام بنشین و مگیر از خود
تماشای شکاری را که از دست تو خواهد رفت 

همیشه رود با خود میوه غلطان نخواهد داشت
به دست آور اناری را که از دست تو خواهد رفت 

به مرگی آسمانی فکر کن! محکم قدم بردار
به حلق آویز داری را که از دست تو خواهد رفت 


 

فاضل نظری

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار فاضل نظری-6, | بازديد : 633

نوشته شده در تاريخ جمعه 7 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی

از حافظه آب    

**


دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفت 
آه از آیینه که تصویر تو را قالب گرفت 

خواستم نوح شوم، موج غمت غرقم کرد
کشتی ام را شب طوفانی گرداب گرفت 

در قنوتم ز خدا « عقل » طلب میکردم 
« عشق » اما خبر از گوشه محراب گرفت

نتوانست فراموش کند مستی را 
هر که از دست تو یک قطره می ِ ناب گرفت 

کی به انداختن سنگ پیاپی در آب
ماه را میشود از حافظه آب گرفت؟

 

 

فاضل نظری



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار فاضل نظری-6, | بازديد : 334