تبلیغات اینترنتیclose
اشعار فاضل نظری-4
پیچک ( فاضل نظری)
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 6 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی

قرارهای بی قرار

 **


هنوز گریه بر این جویبار کافی نیست
ببار ابر بهاری، ببار... کافی نیست

 چنان که یخ زده تقویم ها اگر هر روز
هزار بار بیاید بهار، کافی نیست

به جرم عشق تو باشد که آتشم بزنند
برای کشتن حلاج، دار کافی نیست

 گل سپیده به دشت سپید می روید
سپیدبختی این روزگار کافی نیست

خودت بخواه که این انتظار سر برسد
دعای این همه چشم انتظار کافی نیست

 

 

فاضل نظری



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار فاضل نظری-4, | بازديد : 374

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 6 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی


جان پس از عمری دویدن لحظه ای آسوده بود
عقل سرپیچیده بود از آنچه دل فرموده بود

عقل با دل رو به رو شد صبح دلتنگی بخیر
عقل برمی گشت راهی را که دل پیموده بود

عقل کامل بود، فاخر بود، حرف تازه داشت
دل پریشان بود، دل خون بود، دل فرسوده بود

عقل منطق داشت ، حرفش را به کرسی می نشاند
دل سراسر دست و پا می زد، ولی بیهوده بود

حرف منّت نیست اما صد برابر پس گرفت
گردش دنیا اگر چیزی به ما افزوده بود

من کی ام؟! باغی که چون با عطر عشق آمیختم
هر اناری را که پروردم به خون آلوده بود

ای دل ناباور من دیر فهمیدی که عشق
از همان روز ازل هم جرم نابخشوده بود


فاضل نظری
کتاب : ضد 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار فاضل نظری-4, | بازديد : 501

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 6 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی

 

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی ناگریز از ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
دردل خود مومنم ،در چشم مردم کافرم

گرچه یک لحظه ست از ظاهر به باطن رفتنم
چند صد سال است راه از با طنم تا ظاهرم

خلق می گویند:ابری تیره درپیرا هنی ست
شاید ایشان راست می گویند، شاید شاعرم 

مرگ درمان من است از تلخ و شیرینش چه باک
هرچه باشد ناگریزم هرچه باشد حاضرم

 

 

فاضل نظری



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار فاضل نظری-4, | بازديد : 324

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 6 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی

 

مرا بازیچه خود ساخت چون موسی که دریا را
فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسی را

خیانت قصه تلخی است اما از که می نالم
خودم پرورده بودم در حواریون یهودا را

نسیم وصل وقتی بوی گل می داد حس کردم
که این دیوانه پرپر می کند یک روز گل ها را

خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست
نباید بی وفایی دید نیرنگ زلیخا را  

کسی را تاب دیدار سر زلف پریشان نیست
چرا آشفته می خواهی خدایا خاطر ما را

نمی دانم چه افسونی گریبان گیر مجنون است
که وحشی می کند چشمانش آهوان صحرا را

چه خواهد کرد با ما عشق پرسیدیم و خندیدی
فقط با پاسخت پیچیده‌تر کردی معما را

 

 

فاضل نظری



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار فاضل نظری-4, | بازديد : 461

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 6 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی

راحت بخواب ای شهر! آن دیوانه مرده است
در پیله ابریشمش پروانه مرده است

در تُنگ، دیگر شور دریا غوطه‌ور نیست
آن ماهی دلتنگ، خوشبختانه مرده است

یک عمر زیر پا لگد کردند او را
اکنون که می‌گیرند روی شانه، مرده است

گنجشکها! از شانه‌هایم برنخیزید
روزی درختی زیر این ویرانه مرده است

دیگر نخواهد شد کسی مهمان آتش
آن شمع را خاموش کن! پروانه مرده است

 

فاضل نظری



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار فاضل نظری-4, | بازديد : 240

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 6 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی

از سخن چینان شنیدم آشنایت نیستم
خاطراتت را بیاور تا بگویم کیستم

سیلی هم صحبتی از موج خوردن سخت نیست
صخره ام هر قدر بی مهری کنی می ایستم

تا نگویی اشک های شمع ازکم طاقتی است
در خودم آتش به پا کردم ولی نگریستم  

چون شکست آینه، حیرت صد برابر می شود
بی سبب خود را شکستم تا بیننم کیستم

زندگی در برزخ وصل و جدایی ساده نیست
کاش قدری پیش از این یا بعد از آن می زیستم

 


 فاضل نظری



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار فاضل نظری-4, | بازديد : 321

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 6 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی

 

بعد یک سال بهار آمده، می بینی که؟
باز تکرار به بار آمده، می بینی که؟

سبزی سجده ی ما را به لبی سرخ فروخت
عقل با عشق کنار آمده، می بینی که؟

آن که عمری به کمین بود، به دام افتاده
چشم آهو به شکار آمده، می بینی که؟

 حمد هم از لب سرخ تو شنیدن دارد
گل سرخی به مزار آمده، می بینی که؟

غنچه ای مژده ی پژمردن خود را آورد
بعد یک سال بهار آمده، می بینی که؟

 

فاضل نظری



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار فاضل نظری-4, | بازديد : 422

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 6 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی

 

حسرت

**


اما تو بگو «دوستي» ما به چه قيمت؟
 امروز به اين قيمت، فردا به چه قيمت؟

ای خیره به دلتنگی محبوس در این تنگ
 این حسرت دریاست تماشا به چه قيمت

يك عمر جدايي به هواي نفسي وصل
 گيرم كه جوان گشت زليخا به چه قيمت

از مضحكه دشمن تا سرزنش دوست
تاوان تو را مي‌دهم اما به چه قيمت

مقصود اگر از ديدن دنيا فقط اين بود
 ديديم، ولي ديدن دنيا به چه قيمت

 


فاضل نظری



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار فاضل نظری-4, | بازديد : 460

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 6 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی

هراس

**

 

رسيده‌ام به خدايی كه اقتباسي نيست 
شريعتي كه در آن حكم‌ها قياسي نيست

خدا كسي ست كه بايد به ديدنش بروي
خدا كسي كه از آن سخت مي‌هراسي نيست.

به «عيب پوشي » و « بخشايش» خدا سوگند 
خطا نكردن ما غير ناسپاسي نيست

به فکر هیچ کسی جز خودت مباش ای دل 
كه خودشناسي تو جز خدا شناسي نيست

دل از سياست اهل ريا بكن،خود باش 
هواي مملكت عاشقان سياسي نيست

 

 

فاضل نظری



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار فاضل نظری-4, | بازديد : 237

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 6 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی

پایان ماجرای دل و عشق

**


غمخوار من ! به خانه ی غم ها خوش آمدی
بامن به جمع مردم تنها خوش آمـدی

بین جماعتی که مرا سنگ می زنند
می بینمت ، برای تماشا خوش آمدی

راه نجات از شب گیسوی دوست نیست
ای من ! به آخرین شب دنیا خوش آمدی...

 پایان ماجرای دل و عشق روشن است
ای قایق شکسته به دریا خوش آمدی

با برف پیری ام سخنی بیش از این نبود
منت گذاشتی به سر ما خوش آمدی

ای عشق ، ای عزیز ترین میهمان عمـر
دیر آمدی به دیدنم اما خوش آمدی

 

 

 فاضل نظری

 


شنیدن این شعر زیبا درادامه مطلب...




امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار فاضل نظری-4, | بازديد : 568

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 6 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی

پرستیدنت خطایی نیست

**
 
 
تو آن بُتی که پرستیدنت خطایی نیست
 و گر خطاست مرا از خطا ابایی نیست

بیا که در شب گرداب زلف موّاجت 
 به غیر گوشه ی چشم تو ناخدایی نیست

درون خاک، دلم می تپد هنوز اینجا 
به جز صدای قدم های تو صدایی نیست

نه حرف عقل بزن با کسی نه لاف جنون 
که هر کجا خبری هست ادعایی نیست

دلیل عشق فراموش کردن دنیاست 
و گرنه بین من و دوست ماجرایی نیست

سفر به مقصد سر در گمی رسید چه خوب 
که در ادامه ی این راه ردّ پایی نیست

 

 

فاضل نظری



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار فاضل نظری-4, | بازديد : 401

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 6 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی

 

 
و عمر شیشه عطر است، پس نمی ماند
پرنده تا به ابد در قفس نمی ماند

مگو که خاطرت از حرف من مکدر شد
که روی آینه جای نفس نمی ماند

طلای اصل و بدل آنچنان یکی شده اند
که عشق جز به هوای هوس نمی ماند

مرا چه دوست چه دشمن ز دست او برهان 
که این طبیب به فریادرس نمی ماند

من و تو در سفر عشق دیر فهمیدیم
قطار منتظر هیچ کس نمی ماند

 

 

فاضل نظری



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار فاضل نظری-4, | بازديد : 242

صفحه قبل 1 صفحه بعد