تبلیغات اینترنتیclose
اشعار فاضل نظری-3
پیچک ( فاضل نظری)
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 6 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی

 


 
همین عقلی که با سنگ حقیقت خانه می سازد  
زمانی از حقیقت های ما افسانه می سازد

سر مغرور من! با میل دل باید کنار آمد 
که عاقل آن کسی باشد که با دیوانه می سازد

 مرنج از بیش و کم ، چشم از شراب این و آن بردار 
که این ساقی به قدر "تشنگی" پیمانه می سازد

 مپرس از من چرا در پیله ی مهر تو محبوسم
که عشق از پیله های مرده هم پروانه می سازد

به من گفت ای بیایان گرد غربت! کیستی ؟ گفتم :
پرستویی که هر جا می نشیند لانه می سازد

 مگو شرط دوام دوستی دوری ست٬ باور کن
همین یک اشتباه از آشنا  بیگانه می سازد


 

 

فاضل نظری



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار فاضل نظری-3, | بازديد : 259

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 6 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی

 

 
رسيده ايم پراز رنج راه تا دريا
خوشا يكي شدن رودها خوشا دريا

نه ما ، نه من ، نه تو ؛ او نقطه ي سرانجام است
 بيا كه بي من و تو ما شويم و ما دريا ...
  
من و تو چشمه ي باران ابر او بوديم
از ابتدا دريا  بود  و  انتها  دريا
 
به قلب خود برس اي گوش ماهي دلسنگ
ببين هنوز صدا مي كند تو را دريا ؟

بگو به چشمه ي از من جدا كه نزديك است
زمان روشن پيوستن  تو  با دريا

 

فاضل نظری

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار فاضل نظری-3, | بازديد : 325

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 6 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی

 

 
به شهر رنگ ها رفتيم گفتي زرد نامرد است
اگر رنگي تو را در خويش معنا كرد نامرد است

تو تصوير مني يا من در اين آيينه تكرارم؟
جهان آيينه ي جادوست زوج و فرد نامرد است

چه قدر از عقل مي پرسي چه قدر از عشق مي خواني
از اين باز آي نااهل است از آن برگرد نامرد است

نه سر در عقل مي بندم نه دل در عشق مي بازم
كه اين نامرد بي درد است و آن پر درد نامرد است

بيا پيمان ببنديم از جهان هم جدا باشيم
از اين پس هر که نام عشق را آورد،نامرد است

  

 

 فاضل نظری



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار فاضل نظری-3, | بازديد : 231

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 6 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی


همراه بسیار است، اما همدمی نیست
مثل تمام غصه ها، این هم غمی نیست

دلبسته اندوه دامنگیر خود باش 
از عالم غم دلرباتر عالمی نیست

کار بزرگ خویش را کوچک مپندار 
ز دوست دشمن ساختن کار کمی نیست

چشمی حقیقت بین کنار کعبه می گفت
«انسان» فراوان است، اما «آدمی» نیست

در فکر فتح قله قافم که آنجاست
جایی که تا امروز برآن پرچمی نیست


 فاضل نظری



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار فاضل نظری-3, | بازديد : 484

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 6 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی

دست خداحافظی

**


بگذار اگر این‌بار سر از خاک برآرم
بر شانه‌ی تنهایی خود سر بگذارم

از حاصل عمر به‌هدر رفته‌ام ای ‌دوست
ناراضی‌ام، امّا گله‌ای از تو ندارم
 
در سینه‌ام آویخته دستی قفسی را
تا حبس نفس‌های خودم را بشمارم
 
از غربت‌ام این‌قدر بگویم که پس‌از تو
حتی ننشسته‌ست غباری به مزارم
 
ای کشتی جان! حوصله کن می‌رسد آن‌روز
روزی که تورا نیز به دریا بسپارم
 
نفرین گل سرخ بر این «شرم» که نگذاشت
یک‌بار به پیراهن تو بوسه بکارم
 
ای بغض فرو خفته مرا مرد نگه دار
تا دست خداحافظی‌اش را بفشارم

 

فاضل نظری



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار فاضل نظری-3, | بازديد : 214

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 6 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

چه غم وقتی جهان از عشق نامی تازه می گیرد
از این بی آبرویی نام ما آوازه می گیرد

 من از خوش باوری در پیله ی خود فکر می کردم
خدا دارد فقط صبر مرا اندازه می گیرد

 به روی ما به شرط بندگی در می گشاید عشق
عجب داروغه ای! باج سر دروازه می گیرد

چرا ای مرگ می خندی؟ نه می خوانی، نه می بندی!
کتابی را که از خون جگر شیرازه می گیرد

 ملال آورتر از تکرار رنجی نیست در عالم
نخستین روز خلقت غنچه را خمیازه می گیرد

 

فاضل نظری



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار فاضل نظری-3, | بازديد : 342

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 6 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست

بی هر لحضه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق
وسکوت تو جواب همه مسئله هاست

 

 

فاضل نظری



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار فاضل نظری-3, | بازديد : 406

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 6 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی


چشمت به چشم ما و دلت پیش دیگری است
جای گلایه نیست! که این رسم دلبری است

هر کس گذشت از نظرت، در دلت نشست
تنها گناه آینه ها زودباوری است

مهرت به خلق بیشتر از جور بر من است
سهم برابر همگان، نا برابری است

دشنام یا دعای تو در حق من یکی است
ای آفتاب، هر چه کنی ذره پروری است!

ساحل جواب سرزنش موج را نداد
گاهی فقط سکوت، سزای سبکسری ست

 

فاضل نظری 

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار فاضل نظری-3, | بازديد : 583

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 6 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

بعد از این بگذار قلب بیقراری بشکند
گل نمی روید.چه غم گر شاخساری بشکند

باید این آیینه را برق نگاهی می شکست
پیش از آن ساعت که از بار غباری بشکند

گر بخواهم گل بروید بعد از این از سینه ام
صبر باید کرد تا سنگ مزاری بشکند

شانه هایم تاب زلفت را ندارد پس مخواه
تخته سنگی زیر پای آبشاری بشکند

کاروان غنچه های سرخ روزی می رسد
قیمت لبهای سرخت روزگاری بشکند

 

 

فاضل نظری



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار فاضل نظری-3, | بازديد : 444

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 6 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی

طلسم

 

در گذر از عاشقان رسید به فالم
دست مرا خواند و گریه کرد به حالم

روز ازل هم گریست آن ملک مست
نامه تقدیر را که بست به بالم

مثل اناری که از درخت بیفتد
در هیجان رسیدن به کمالم

هر رگ من رد یک ترک به تنم شد
منتظر یک اشاره است سفالم

بیشه شیران شرزه بود دو چشمش
کاش به سویش نرفته بود غزالم

هر که جگرگوشه داشت خون به جگر شد
در جگرم آتش است از که بنالم

 

 

فاضل نظری



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار فاضل نظری-3, | بازديد : 282

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 6 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی

دلباخته

 



ای صورت پهلو به تبدل زده! ای رنگ
من با تو به دل یکدله کردن، تو به نیرنگ

گر شور به دریا زدنت نیست از این پس
بیهوده نکوبم سر سودازده بر سنگ

با من سر پیمانت اگر نیست نیایم
چون سایه به دنبال تو فرسنگ به فرسنگ

من رستم و سهراب تو! این جنگ چه جنگی است
گر زخم زنم حسرت و گر زخم خورم ننگ

یک روز دو دلباخته بودیم من و تو!
اکنون تو ز من دل‌زده‌ای! من ز تو دلتنگ

 

فاضل نظری



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار فاضل نظری-3, | بازديد : 344

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 6 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی

جواهرخانه

 

کبریای توبه را بشکن پشیمانی بس است
از جواهرخانه خالی نگهبانی بس است

ترس جای عشق جولان داد و شک جای یقین
آبروداری کن ای زاهد مسلمانی بس است

خلق دلسنگ‌اند و من آیینه با خود می‌برم
بشکنیدم دوستان دشنام پنهانی بس است

یوسف از تعبیر خواب مصریان دلسرد شد
هفتصد سال است می‌بارد! فراوانی بس است

نسل پشت نسل تنها امتحان پس می‌دهیم
دیگر انسانی نخواهد بود قربانی بس است

بر سر خوان تو تنها کفر نعمت می‌کنیم
سفره‌ات را جمع کن ای عشق مهمانی بس است!

 

 

فاضل نظری



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار فاضل نظری-3, | بازديد : 229

صفحه قبل 1 صفحه بعد